سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
ساغر  چاپ
تاریخ : شنبه 28 شهریور 1388

بر خنده پوسیده ما تیشه زدند

این تیشه ورانی که مرا ریشه زدند

ایام غزلخوانی و ساغر پر بود

سنگ دل ایام بر این شیشه زدند

تقدیر  چاپ
تاریخ : شنبه 28 شهریور 1388

تقدیر رقم خورده مرا یار نباشد

"آنکس که بدو رای، خریدار نباشد" 

  

در کنج غزلخانه شب قافیه تنگ و

چرخ فلکم گشت، به رفتار نباشد 

 

تقدیر رقم خورده که در دفتر ایام 

با صفحه لبخند مرا کار نباشد 

 

گر بر خود و بر حال دلم خنده کنم

بر قهقه ام فرصت تکرار نباشد

 

یکشب که کنار دلخوشی خوابم برد

بر طول کشیدن شب اصرار نباشد 

 

تقدیر رقم خورده مرا یار نباشد

بر روزه تنهاییم افطار نباشد 

محاسبه  چاپ
تاریخ : شنبه 28 شهریور 1388

من را اضافه کن به جمع اینهمه عاشق که میکشی

تقسیم کن به حجم کوچک دلم

چه میشود؟

پرسش  چاپ
تاریخ : جمعه 20 شهریور 1388

خبر رسیده برایت چقدر بیمارم؟

تب نگاه تو دارد نگاه تب دارم

خبر رسیده که از رفتنت دلم یخ زد؟

برای گریه نکردن بهانه کم دارم

خبر رسیده ز هجرت چقدر کم شده ام؟

حراج کرده ام عشق و کساد بازارم

شنیده ای که همیشه کنار پنجره ام؟

در انتظار عبورت هنوز بیدارم

شنیده ای ز نگاه غروب خم شده ام؟

غروب هم زده زانو کنار آوارم

قسم به حال خرابم، قسم به حال خوشت

خیال قهقهه هایت، دلیل آزارم

کاش میشد گداییت کنم  ز شاه خزان

چقدر یاد تو دارد صدای گیتارم

عجب حکایت شومی، طناب نافرمان

به شوق آنکه بیایی نمیزند دارم

شب از ستاره تهی شد دلت ز باور من

و اینکه خاطره نامیدیم خبر دارم

مرا به باد سپردی تو را به نذر و نیاز

سپردمت به غزلها و غم نگهدارم 

شرح حال  چاپ
تاریخ : دوشنبه 29 مهر 1387

یک نقطه از سر سطر،

اینجا مجال من است.

در لابه لای دفتر ایام بی سبب، برگی مچاله هست

یک مشت  خط خطی خنده دار سیاه...

این شرح حال من است.

یک گوشه از زمین،

روی مدار زلزله ،عمق کویر

با یک شناسنامه عکسدار ، که مال من است...

این شرح حال من است.

با خاطرات قلم خورده، مهر ثبت گناه

پیغامهای رفته و پسغامهای مانده به راه،

دلخوش به چاپ غزل،

یک سطر عاشقانه و یکصد ستون سیاه،

حتی همین غزل وزن در رفته طرح جدید،

تصویر حال پریشان و رو به زوال من است.

نزدیک نقطه آخر رسیده ام،مجالی نیست

تنها نشستن شبها دگر ملالی نیست

من خوگرفته ام

این غصه های دمادم حلال من است.

یک نقطه از سر سطر،

یک کنج پاورقی نوشته است "اگر که بر میگشت..."

یک نقطه چین و چرا و مرور آنچه گذشت...

تنها سئوال من است.

چندین چروک مورب،

کمی کبودی چشم

حسن جمال من است

دیگر چه مانده ز من؟

جز یک شناسنامه عکسدار،که مال من است...

این شرح حال من است.

  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 29 اسفند 1386

نوروز باستانی بر همه دوستان مبارک باد

  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1385

کوچکترین ترانه دفترم

                         نگاه تو بود...

اگه یه روزی دیدمت  چاپ
تاریخ : جمعه 23 تیر 1385

من که همون قدیمیم           چی شد که گفتی بد شدم

درسای سختو پس دادم       ولی دوباره رد شدم

 

توی حساب کتاب شب         یه جایی خط خوردگی داشت

چشمای بی معرفتت           پای حساب ما گذاشت

 

من که نفهمیدم چی شد      گفتی که راه آخره

گفتی فراموشت کنم            اینا گناه سفره

 

هنوز چشام خشک نشده      یادم به خنده هات میاد

بغضمو دلداری میدم              دلم میگه تو رو میخواد

 

اگه یه روزی دیدمت              یه روز از این روزای بد

فقط میخوام بهم بگی           بگی چطور دلت اومد

 

اگه یه روزی دیدمت              یه روز از این روزای بد

یه خورده آروم میگیرم            وقتی که اشکت در اومد

 

بغضمو رو نمیکنم                 دستتو پس نمیزنم

حتی اگه نگام کنی              نفس نفس نمیزنم

 

تموم اینا یه طرف                 خاطره هامونو بگو

تموم لحظه هایی که            نشسته بودی روبرو

 

نه شونه های کوچیکت         نه عشقی مونده یادگار

غرورمو مچاله کن                 تو هم منو تنها بذار

 

الهی قسمتت بشه              زمستونای بی بهار

روزای پشت پنجره                شبای تلخ انتظار

 

 

 

برنمیگردی  چاپ
تاریخ : جمعه 23 تیر 1385

برگرد و ببین گلای گلدون           

پژمرده و تب کرده و داغون

یخ کردن و منتظر نشستن         

                                            دلتنگ نوازش صداتون

 

برگرد و ببین صدای سازم          

 این خاطره ها که می نوازم

این نتای بی صدای گیتار           

                                            کم داره نت صدای پاتون

 

من رو که نگو خرد و خمیرم        

بین غزل و قصیده ،گیرم

بد جوری هوای تو رو کردم         

                                            بد جوری هوای نم بارون

 

گفتی که دیگه بر نمیگردی         

گفتی و نمیدونی چه کردی

موندم که چه جوری میتونستی  

                                           اون حرفای سختو بگی آسون

 

باشه برو این کوچه و این تو        

پر کن سبد بی کسیامو

باشه برو این کوچه شلوغه      

                                            اینم من و گریه و زمستون

 

من می مونم و باد غزلخون        

من می مونم و شبای ویرون

باشه برو با هر کی که میخوای   

                                           من می مونم و خاطره هامون

ترانه  چاپ
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1384

ز یک چروک خمیده بروی چهره خیسم

دوباره بر سر آنم ترانه ای بنویسم

 

من آن ترانه سرای ترانه های غریبم

که غیر از اینهمه مردم،کسی نداده فریبم

 

کنار خاطره هایی که آمدند و نبودی

دلم گرفت و کشاندم به روزگار کبودی

 

من آن ترانه سرایم که مانده با دو ترانه:

نگاه لحظه آخر ،همین سکوت شبانه

 

میان دلهره و شب به اتهام عبورت

منم که خاطره دارم ز راه خانه دورت

 

منم که غرق حسادت به ماه آبله رویم

ندیم شام تو گشته، به بغض خود چه بگویم؟

 

تو هم برو به سلامت،دوباره واژه رفتن...

فقط تو میروی اما فقط نمی شکنم من

 

تو رفتی و غم عالم به عمر رفته خریدم

منی که بی تو شدن را ز پشت پنجره دیدم

 

تو را به هر چه جدایی، قسم به حال خرابم

به شوق آنکه بیایی خوشم به لحظه خوابم

 

خدای قهقهه هایت ببین به حال گدایی

برای خنده به حالم "خدا کند که بیایی"

خود کشی  چاپ
تاریخ : سه شنبه 9 اسفند 1384
 

"مردی که روبروی تو سیگار میکشد،"

با سرفه های خشک،

با یار نیمه راه خود این پای بی رمق؛

خود را ز مسلخ چشمت به دار میکشد

 

در جمع با تو شدن ساز میزند

در کسر بی تو نشستن هوار میکشد

 

آرام می نشیند و بر بوم خاطرات،

آواز رهگذر کوچه را بهانه میکند،

بر روی هر چه پنجره دیوار میکشد

 

آرام می نشیند و چشمش به چشم توست

یک دست زیر چانه و یک دست خسته را،

بر سیمهای پاره گیتار میکشد

 

بر این مدار زمان چرخ خورده است،

با کوله بار پر از نقطه سیاه

خود را به جای منفی بردار میکشد

 

فردا که میروی نگهی پشت سر مکن

کو پشت سر به تمام گذشته اش،

خطّی به معنی انکار میکشد...

 

خود را به زیر اینهمه آوار میکشد

"مردی که روبروی تو سیگار میکشد"

شهر ما  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 بهمن 1384

شهر ما،شهر خیابانهای خیس و بی ترک

مردم قرآن و باران، سایه های بی کلک

 

قصه اسطوره های مشرقیمان، بی شمار

قصه پر شور پیچک پای کاج بی حصار

 

دخترانی داشت رنگ رازقی همرقص باد

در خم لبخندهاشان،چله از پا می فتاد

 

گرد اتشها نشستیم و به دل اتش زدیم

کودکی را نسیه دادیم و به اینجا امدیم

 

کوچه باغ شهر ما، سیمانی و سنگی شده

خانه های کوچکش،زندان دلتنگی شده

 

آسمان شهر ما شال سیه بر شانه اش

ابر از ما بر گرفته،برکت پیمانه اش

 

سادگی پنهان شده در پشت پرچین گناه

دستهای پس کشیده،چشمهای بی پناه

 

دختران شهر ما پشت حجاب رنگها

چشمهای شرقی و ترکیب با نیرنگها

 

عاشقی خط خورده اینجا عشق هم افسانه شد

حیف از آن شهر غزلها کین چنین ویرانه شد

 

آمدیم اینجا که مردم با خدا بیگانه اند

گنبد و گلدسته ها،تندیس غمگینخانه اند

 

 

 

پاییز  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 بهمن 1384

بر این مدار همیشه،

مطرود و زرد

رانده از این و مانده از آن؛

بیچاره در تلاطم اضداد مانده بود

روز تولدش از بامها که می گذشت،

دستان ارغوانی ناخواسته اش رها می شد

و سیلی از یاد رفته اش

خاک را به مرثیه میکشاند

و مرثیه را بر خاک

بر این مدار همیشه،

منفور و زرد

می رفت تا...

پاهای هرزه گرد ناخواسته اش،

آخرین سیب یادگار را غلطاند و گریه کرد،

می رفت تا...

 روز تولدش

 

من هم گریستم  چاپ
تاریخ : یکشنبه 16 بهمن 1384

تنها تر از سکوت،

در لا به لای نغمه های همین ساز بی صدا،

دیشب گریستم

 

خالی تر از خرافه و واضحتر از شراب،

تا مرز بی نهایت تردید رفته ام؛

وکنون که بی ستاره به پایان رسیده ام،

در خواب کیستم؟

 

آری عبور کن

عبور و سری هم تکان مده،

کین لاشه غرور

سزاوار پای توست

آن خنده های رفته ز یادم که رفت،

رفت

تنها ندیم شب سرد من،هوای توست

 

فردا به کوی باده فروشان که میروی،

فریاد کن که اخرین سبوی ترکدار شب شکست،

 

من هم کنون به سوگ خودم در کنار خویش

باری گریستم

دیگر ترانه خوان نفسهای خسته نیستم

در سوگ خستگی و حال نزار خویش

 من هم گریستم

 

خاک  چاپ
تاریخ : یکشنبه 16 بهمن 1384

یاد آن روز که از عشق نمی نالیدیم

یاد آن شب که به هر فاصله می تابیدیم

یاد آن سبز که بی قاعده هم گل میداد

یاد آن سرخ که بر میکده می مالیدیم

چه ستونها که سر از خاک به افلاک زدند

که به باور برسیم آتیه جاویدیم

چه امیران که سر خویش بر این خاک زدند

ما هم از صولت این خاک به خود بالیدیم

پرده شب که پر از زخم زه ارش بود

قصه خوان،طاق به سر میزد و میخوابیدیم

ولی از دولتی آنهمه پردازش عیش

تا به بن بست رسیدیم عنان تابیدیم

یار صدساله رها کرده ز میدان رفتیم

دست_حالا چه کنم _را به جبین ساییدیم

خاک بخشنده ز تاراج،سر و پا را داد

زیر تابوت غریبش چه به سر پاشیدیم؟

سبز دیگر ندهد جز به حقارت ثمری

دختر رز نشود یافت که ما کاویدیم

شب مدیدیست عزادار همان تابوت است

ما هم این خاک ترک خوره وطن نامیدیم

 

تنها  چاپ
تاریخ : شنبه 8 بهمن 1384

سری به من نمی زنی، سری به این ترانه ها

سری به من که خسته ام ز اعتبار شانه ها

 

سری به این عصاره خزان و بغض و اشتباه

سری بزن ببین مرا میان این زبانه ها

 

تو هم مرا قلم بزن به یک اشاره،شک نکن

خدا کند رها کنی مرا از این شبانه ها

 

دلم گرفته بود و کس هوای دیدنم نکرد

بریده ام ز رنگها،خسته از این بهانه ها

 

خوشم به میهمانی هر شب و میهمان خود

همین سکوت خانه و بزم سکوتخانه ها

 

ببین چگونه کم شدم در این حصار بی خدا

در این سکوت کهنه غبار استانه ها

 

ترحمی مکن مرا که این چنین شکسته ام

هوای گریه کرده ام به زیر تازیانه ها

 

سری به من مزن دگر که با خیال دلخوشم

میا نظاره ام مکن کنج غریبخانه ها

   

قصه  چاپ
تاریخ : شنبه 1 بهمن 1384
war

مردای شهر قصه دویدن و دویدن

تو قصه های کهنه به هیچ جا نرسیدن

 

بالا رفتن ننگ بود پایین اومدن جنگ بود

تو دست بچه هاشون جای قلم تفنگ بود

 

تو شهر قصه ما سهم گلا تگرگه

راستی رو سر بریدن توبه گرگه مرگه

 

شبای بی ستاره، مهتاب تیکه پاره

از اینهمه قشنگی سیاهی کم میاره

 

دلهای سنگی داریم کلی دورنگی داریم

برای بازی کردن توپای جنگی داریم

 

روزای بی قراری شبای گریه زاری

زخمای یادگاری، دخترای فراری

 

تو شهر قصه ما بهت امون نمیدن

صدتا گلوله میدن یه لقمه نون نمیدن

 

دست زمونه بسته طناب روی هر درخت

طناب قصه ما،نه تابه نه بند رخت

 

اگر چه اسمونش یه خورده ای خسیسه

ولی خیابونامون پر از چشای خیسه

 

پر از مردای بی زن،پر از زنای بی مرد

عنوان روزنامه ها:فلانی خودکشی کرد

 

ادم کله گنده دزد و روانی داریم

چشم حسودا کور شه،جنگ جهانی داریم

 

سقفای بی تکیه گاه،زندونی بی گناه

خزانه دار بی پول،وزیر راه گمراه

 

خلاصه تو شهر ما:"پرنده بی پرنده"

خدای مهربونش به حال ما میخنده

 

 

شبانه  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 دی 1384
night

در خلوت شیداییم امشب چراغی میکشم

نورش شود هرجایی دنیای بی الایشم

 

در کوچه های سرد دل امشب نسیمی می وزد

خواهم که طوفانش کنم بر استخوانم می گزد

 

بر دل ندایی می رسید امشب سرم دیوانه شد

اتش به جان می امد و تن راهی میخانه شد

 

امشب صفایی بی رمق بر عمق تاولها زند

خلوت زدایی میکند،شوریدگیها برکند

 

دل از سر دلدادگی امشب به ویرانی رسد

بر اتش شولای جان چشمان بارانی سزد

 

امشب سه تارم نغمه ها بر کوی یاران میبرد

با هر طنین ناب خود ما را به سیلان می برد

 

در گوشه سوداییان امشب نت از بر می زنم

بر بام هر پژمرده ای ان قطعه از سر میزنم

 

سبز درختان قدیم امشب به ذهنم پر زده

بر کلبه امال دل،پر یادگاری در زده

 

ای خوب من باران ببار از ریشه تا لادن منم

امشب بیا دور از غبار اینجا به گلزار تنم

 

در باغ ساقی زادگان از شهد جانت رشوه کن

در پیچش پسکوچه ها،در سوگ فردا گریه کن

 

سرپنجه در گونه ات بر شیشه ام دف میزند

گلدان خشک از شوق نم،دیواره بر رف میزند

 

ای پرشتاب،ای زندگی،امشب بیا یادت کنم

ناگفته در دل مانده ای،پیش آ که فریادت کنم

 

من در هوای کودکی با غنچه ای جا مانده ام

امشب ز خارش زخمی و از شوکت وا مانده ام

 

مطرب بزن مهمانی این حالت بیگانه را

خواهم نوایی سر دهم این دلکش مستانه را

 

دنیا صغیر اعلا کبود امشب طرب باز امده

بر سینه اتش دلان مرهم چه طناز امده

 

امشب به عشق اسوده ام،با گل پرستی سوده ام

بر خنده مهمانم کنید از طرف یار الوده ام

 

سیل شعف دریا کنید اندوه مستی می برد

خمخانه ها بر پا کنید ایهام هستی میدرد

 

پاکم،سپیدم،روشنم،ایوان چراغانی کنید

امشب بهار اتش زنید الاله قربانی کنید

 

 

 

چراغ خیابان  چاپ
تاریخ : شنبه 24 دی 1384
 

ان سوی فاصله مه گرفته سال

بی من نشسته ای

این سوی قاب بخار گرفته شب

تنها نشسته ام

 

دیگر صدای زخمه باران ترانه نیست

تاراج لحظه هاست

این اخرین چراغ خیابان که بشکند

من هم شکسته ام

 

در جشن خم شدنم زیر بار سکوت

قد راست میکنی

من در حصار همین شهر پر غروب

کاجی شکسته ام

 

این ضربه های بد اهنگ مضطرب

دیگر بهانه نیست

این ساز ، ناخوش است

من هم گسسته ام

 

این باد هرزه پاییز هم که میگذرد

از لا به لای گریه ایام خنده ها

فریاد میزند:

تنها تر از منی! تنها تر از منی!

 

مرگ چراغ خیابان ما فسانه نیست

او هم بریده است

من هم که خسته ام...

پلهای مقوایی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 22 دی 1384
 

من از احساس تر بودن به یاد ساقه می پیچم

من از بوی اقاقیها به سوی جاده می پیچم

 

من از داروغه ها اینجا سراغ از عشق میگیرم

از این بی ابی گلهای این سجاده دلگیرم

 

زمستان نیست،باران نیست،صدا در لحظه هم جاریست

ولی گلخانه تب  دارد،هوا از قاصدک خالیست

 

تو را در زیر خاکستر به یاد عشق میدارند

مرا در باغ بی باران به سوگ لاله میکارند

 

و من در حسرت باران،به یاد سیب میمانم

به گورستان بی روزن،شبی از مرگ میخوانم

 

دل و خوشباوریهایش کنار خنده جا مانده

درخت ارزوها را شکوه اشک لرزانده

 

همیشه شعرمان سرد است و چشمی را نمی بندد

نگاه کودکان اینجا به دلقکها نمیخندد

 

به نام رنگ یکرنگی دچار گریه باید شد

حدیث از شعله باید گفت،وقتی سایه باید شد

 

چنان ما خرده میگیریم از استقلال گلخانه

که از بیم بداوایی قناری مانده در لانه

 

دگر کو اعتبار بوی یاس و رنگ خاکستر

نسیم و لاله دور از هم،شب و فریاد همبستر

 

به دیوار شهامت عکس انگشتان خون الود

و مادر یاد فرزندش که وقتی رفت،خندان بود

 

چقدر از نم نم باران به یاد عشق افسردیم

چقدر از مرگ باورها به دست لحظه ها مردیم

 

حکایت نقل سیمان است و اینجا پر ز تیراهن

حکایت مرگ پروازاست و از هر خانه ای شیون

 

هجوم وحشی وحشت به نفرینگاه تنهایی

شب تاریک و عابر کور و پلهای مقوایی

 

هجرت  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 دی 1384
 

اینجا شعور شعرش ابستن هبوط است

معراج بادبادک محکوم بر سقوط است

 

اینجا شراره هایش در نام شب اسیرند

اینجا بنفشه هایش همصحبت کویرند

 

اینجا صدا به ناحق در اشک مینشیند

وقتی رسیدنش را باید کسی نبیند

 

باید زبی گناهی تا مرز قاصدک رفت

از نفتهای بی عشق تا سجده های بی نفت

 

باید که رفتنی شد انجا که شب تمام است

انجا که در صداقت تنها شدن حرام است

 

انجا که نی لبکها در پیش لب عزیزند

انجا که چشمهاشان از گریه می گریزند

 

انجا عبور باران از کوچه بی حیا نیست

در کوچه باغ خوبی حرفی ز انتها نیست

 

باید به واژه امیخت مفهوم را رها کرد

باید بنام فردا لبخند را فدا کرد

 

اواره حظورم در متن پاک باران

باید غبار پس زد از روی جلد قران

 

یادم به کوچه امد روزی پر از خدا بود

انروزها سلام همسایه بی ریا بود

 

اواز ناودانها باعطر کاه و گل بود

افسانه نجابت در شرمگاه دل بود

 

اینجا زمانی احساس با اشک مهربان بود

انروزها کبوتر، مهمان اسمان بود

 

شبها ستاره ها را با شک نمیشمردند

مرگ ستاره ها را بر ذهن میسپردند

 

اما شبی رفاقت،از امدن حذر کرد

ان شب سخاوت عشق،از کوچه مان سفر کرد

 

اری شرارت باد با پنجره چه بد کرد

دیو سیاه تقدیر،گلپونه را لگد کرد

 

بر ارتقاء پولاد،سیمان چه افرین گفت

قانون به گریه افتاد،منطق که ترک دین گفت

 

وکنون که لفظ لبخند در انتقاد جاریست

جای ترانه های بابا بزرگ خالیست

 

انتظار  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 دی 1384

اینجا هجوم مرگ است اینجا هوا ندارد

اینجا نماز مردم حرف از خدا ندارد

 

اینجا نفس حرام است اینجا دلی نمانده

اینجا کسی از اغاز،از نو شدن نخوانده

 

این اسمان نه ابیست کین انعکاس اشک است

ان اخرین شقایق،بر گور لاله پیوست

 

بر عاشقان چه امد،از کینه زمان داد

بربند چون بماند شیرین به حکم فرهاد

 

اه ای مسافر شب دزدان به دین حریصند

با یک ترانه برگرد،کین مطربان مریضند

 

در راه خانه ما،سرها بریده بسیار

گلهای خانه در خون،اهسته گام بردار

بم  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 دی 1384

بیا بابا تو پای بسترم بنشین

دلم تنگ نوازشهای دستان پراز درد است

بیا بابا هوا سرد است میدانم

زمانه سخت نامرد است

بیا کین اتش کم سو ،سحر خاموش خواهد شد

و از فردا بهارستان ما زرد است.

بگو مادر که ان گهواره کوچک

هنوزش هجم خوب مهربانیهاست

بگو مادر که ان دستان بی محنت،هنوزش بهترین امنیت دنیاست

bam

ایران  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 دی 1384

ای شهرهای بی رمق،کو بانگ های و هویتان

ای کوچه های خط خطی،عابر نیاید سویتان

 

نعش قلندرها چنین درگیرگورستان پیر

توسن سواران شفق درقصه شبها اسیر

 

میراث پاک لاله ها،بر دوش اهن پاره ها

شهزاده های پاپتی،در سایه پسکوچه ها

 

ای خاک گردان سوار ای سرزمین سربدار

از کنج کاغذ پاره ها،یک مرد تهمتن بیار

 

ای خاک خواب الوده اسطوره های خاوری

ای مام داغ بر جبین ای در غزلها بستری

 

برخیز نی در شأ ن تواینگونه بی عصیانگری

برخیزو دم در کوس ونی،کز هر دلی عاشقتری

 

برخیز تا بر پا کنیم ان تخت جمشید کبیر

این گرد وخاک کهنه را جا کن به چشمان کویر

 

اهریمن هر قصه را بسپار بر دستان ما

ارش به تیرش میزند بابابزرگم با عصا

 

کن ان سرای با صلابت،پر شکوهم را بپا

پندار نیکش با من و باران عیدش با خدا

 

ای خاک شرحه شرحه برگیراز تمدن سهم خود

هفت اسمان نقره ات از غصه یکدم اشک شد

 

ای سرزمین قلبها،برخیز از خواب عدم

تا باز قامتگه شوی بر شهریاران عجم

 

کین بوستان تازه پا بی ریشه ویران میشود

با خاک تو،با خون من،این خاک ایران میشود

 

زندگی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 دی 1384

دالان سرددلواپسیهای غروب؛

      بهم خوردن دربهای زندگی؛

           صندلی رنگ پریده انتظار مرگ؛

 

از درون گنجه های مادربزرگ

            عشق را باید جست...

بعد از تو  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 دی 1384

بعد تو بر شب یک کوچه قسم خواهم خورد

که نگاهم پی دیوار حیاطی نرود؛

که همه خاصیت مشرقی چشم تویی

جذبه ات ناب ترین قافیه هاست

و دلم در پس ان خوبترین معجزه جا ماند و گرفت

خنده ات پاکترین تجربه هاست

 

بعد تو لذت بودن چه عذابی دارد

قلب خاکستریم حال خرابی دارد

و تو یعنی که کسی امد و رفت

عشق،یعنی که کسی امد و برد

مرگ یعنی من شب سوخته در زیر همه خاطره ها

من همانم که خدا بود ولی کافر مرد

 

خانه ای بود و کسی بود و هزاران پیغام

خانه ماندست

 و کس مرده و پیغامی نیست

 

بعد من معنی لبخند تو زیبا تر باد

شهر شبهای نگاه تو بهاری تر باد

همچنان سلطه عاشقیت، پر دلبر باد

 

روزگار من و سودای طلایی طی شد

وای از ان خاطره و از دل سنگت فریاد

 

 

سفر  چاپ
تاریخ : یکشنبه 18 دی 1384

حوض فیروزه ی ما رنگ نگاه تو نداشت

هیچ چشمی به دل اینگونه خیالی نگذاشت

 

حوض فیروزه ی ما خاطره ی بازی بود

چشم فیروزه ایت یار هوسبازی بود

 

باز در دفتر ایام میان من و تو

دست تقدیر قلم زد به نشانی که برو

 

و کنون بی غزل و خانه و ان حوض نگاه

میروم گریه کنم پشت خیابان سیاه

 

میروم خاطره ات همسفر این همه راه

به دیاری که نه ره دارم و نی چشم براه

شقایقها  چاپ
تاریخ : یکشنبه 18 دی 1384

شقایقهای نوپایی که گل میداد؛

پژمردند

شقایقها که افسردند،

تمام لحظه ها مردند.

چراغ شب که روشن شد

نوازشهای بی رحمت

دلم را خوب ازردند،

بیا حال مرا دریاب

نفرینهای پنهانی،

مرا تا بی کسی بردند.

لعنت بر تو باد ای خوب

ای فردای دیروزم

بیا دستم به دامانت

که در تکرار امروزم،که در تکرار امروزم.

مرا در خود رها کردی و احوالی نمی پرسی

تفو بر ذاتت ای بی رحم

نیایی بی تو می سوزم.

برو چشم هوسبازت به راه عابرانی کن

که پاکی را نمی فهمند

من هم چشم خیسم را بر این گلخانه میدوزم؛

ازین گلخانه میگفتم:

شقایقهای نوپایی که گل میداد؛

پژمردند

میا دیگر میا دیگر

که نعش عشق را بردند.

ساده  چاپ
تاریخ : یکشنبه 18 دی 1384

فکر کن یک شب سرد پاییز

هوایت کند دل،

تو پیشم نباشی...

پونه  چاپ
تاریخ : یکشنبه 18 دی 1384

یه شب همین نزدیکیا،دستای من تنها میشن

اینو هم این سرما میگه،هم اون دوتا چشما میگن

 

یه شب همین نزدیکیا،تو هم میری،جا می مونم 

دوباره تنها میشینم،فال میگیرم،شعر میخونم

 

من می مونم با پنجره،با اسمون باکره

با پونه های بی رمق ،تو گلدونای خاطره

 

یه روزی از همین روزا،به خاستنت شک میکنی

خاطره های خط خطی ذهنتو دَک میکنی

 

لحظه ها تکراری میشن،ترانه تازه میخوای

ترانه تازه میگم،برای خوندن نمیای

 

من می مونم با پنجره،با اسمون باکره

با پونه های بی رمق ،تو گلدونای خاطره

 

تکیه تو میدی به هوس،زیاد میشی،کم میارم

برای تکیه دادنام،دیگه کسی رو ندارم

 

یه شب همین نزدیکیا،دستای من تنها میشن

اینو هم این سرما میگه،هم اون دوتا چشما میگن

 

شاید خیالاته کسی دست روی دستات بذاره

شاید چشای من بره، یک شبه تنهات بذاره

 

خدا کنه ما بمونیم تو قصه فصلای دور

نه من برم نه اون چشات چشم حسودا بشه کور